امشب....دلم گرفته...
می خواهم امشب
آن چنان بخوابم
که گویی پسر هیچ کس نیستم
و نه خدایی هست
و نه زمینی و نه آسمان
و فقط خواب هست و من
و فقط من هستم و خواب...*
آرزو نوشت ) خواب... اونم راحت و بی دغدغه...هرگز فکر نمیکردم آرزوم بشه...
حس نوشت ) نمیخوام موقع خواب به هیچی فکر کنم... انگار اصلا فردایی نیست... انگار کسی نگرانم نیست و منهم ...
حماقت نوشت) چقدر روزا دارن سخت میگذرن... دلم یه دنیای آسوون میخواد.
*زنده یاد بیژن جلالی
شعر زیبایی را انتخاب کردید
جایی خواندم که وقتی خوابی در دنیای خواب زندگی می کنی
و وقتی بیداری در دنیای بیداری زندگی می کنی و در هریک از
این دو دنیا کاملا واقعی درحال زندگی کردن هستی با همه
وجودت و در هرکدام باشی دیگری را دنیای مجازی می بینی
شاید دنیای واقعی همان خواب باشد . آنوقت حدود هشت
ساعت در روز زندگی می کنیم و بقیه را تا 24 ساعت در خوابیم
خوابی که چون مدتش بیشتر است شاید بنظرمان واقعی تر
می آید .
سلام
ممنونم شما زیبا خوندین.
تفسیر زیبایی بود...
مرسی که هستین.