دنیای این روزای من...

مهمون حرفای دلم هستی ... واقعیت درونم رو اینجا مینویسم...برای عبور از اون کاملا آزادی... خوش اومدی رفیق.

دنیای این روزای من...

مهمون حرفای دلم هستی ... واقعیت درونم رو اینجا مینویسم...برای عبور از اون کاملا آزادی... خوش اومدی رفیق.

چه خنده دار...



چه خنده دار ناز را ، میکشیم!


آه را ، میکشیم !


انتظار را ، میکشیم !


فریاد را ، میکشیم!


درد را ، میکشیم!


.....


اما بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که، دست بکشیم.




پ.ن) باید بتونم از همه چی دست بکشم... دارم تلاش میکنم... باید بتونم...



نظرات 6 + ارسال نظر
من سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 02:56 ب.ظ http://my4divari.blogsky.com

واسه نقاش خوب شدن باید همه اینایی رو که گفتی کشید اما نقشی که از این نقاشی توی ذهن و روی صفحه دلمون مونده ممکنه هیچ وقت پاک نشه
گاهی واسه نقاش خوب شدن باید تاوان سنگینی رو داد باید خطر کرد

سلام
دقیقا... باید خطر کرد رفیق.
باید تاوان همه ی اشتباهات خودمون و حتی دیگران رو بپردازیم...
اما باااااید خطر کرد.
مرسی که هستین.

سینا (غذای روح) سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 06:45 ب.ظ http://mealofghost.blogsky.com

بشکن این بغض که دردم پس از این سنگین است

و نگاهم همه اشک است و صدایم همه آه

خون دل می خورمو

اشک غم می بارم

خنده هم روی لبان دل من خشک شدست

نه دگر لبخندت

نه دگر چشمانت

نه دگر دستت در دست من است

جای تو خالیست در آغوشم

و به جای سر تو در بغلم زانوانی خستست

که تقاضای تسلای دلم را دارد

رفتی از آغوشم

لیک با خاطره ات

روزها می گذرد

تا بیاید مرگم

و مرا از غم دوری تو آزاد کند
ای دوست ...

سلام
چقدر زیبا بود... ممنونم ازتون.
جای تو خالیست...

سپاس.

شنگین کلک سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:49 ب.ظ http://shang.blogsky.com

درود بسیار و چه زیبا

چه نازها وآه ها و دردها و فریادها که در انتظار کشیدن ما نشسته اند و بعداز این همه سال هنوز هم نوبت به کشیدنشان نرسیده است آنها از انتظار و ما از کشیدن خسته ایم . همان به که کارخویش به او واگذاریم که بهترین کارسازهاست . فکر می کنم تلاش ما جز خستگی برایمان هیچ نخواهد داشت . عمری باخود می جنگی که چنان کنم یا چنان نکنم و ناگاه به کلامی یا نگاهی
همان کنی که باید می کردی . (چه خنده دار)

البته خواستن توانستن است

سلام
زیبا خوندین البته...
چی بگم... چاره ای جز این نداریم رفیق... توانایی جز اون سراغ نداریم..
من که حتما باید خودمو بهش بسپارم... چون پناهی جز اون نیست واسم.
اوهووم... باور دارم اینو... اما گذشت زمان طولانی شدن ... از بین رفتن فرصت زندگی... عذابم میده.
مرسی که هستین.

از خاک کمتریم چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 12:13 ق.ظ http://dusty.blogsky.com/

بانوی نقاش....حرفی نیست...دست کشیدن سخته سخت...

سلام
اما گاهی باید... چاره ای نیست جز این...
اوهوووم نقاش دردها.......
مرسی که هستین.

آدمک پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 04:21 ب.ظ

یه دست بکش از آسمون و یه بنده لحباز که دستاشو پشتش گرفته که دست خدا رو نگیره

سلام
امان از این بنده ی لجباز...
مرسی آدمک عزیز...واسه ی همه ی لطفتون.

علی پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:03 ب.ظ http://haiatmaqol.blogsky.com

باسلام تشبیه جالبی است اماازچه دست بکشیم مهم است .
http://haiatmaqol.blogsky.com
ستایش حق

سلام
بله واقعا... باید از اون چیزایی دست بکشیم که عذابمون میدن...
در پناه خداوند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد