دنیای این روزای من...

مهمون حرفای دلم هستی ... واقعیت درونم رو اینجا مینویسم...برای عبور از اون کاملا آزادی... خوش اومدی رفیق.

دنیای این روزای من...

مهمون حرفای دلم هستی ... واقعیت درونم رو اینجا مینویسم...برای عبور از اون کاملا آزادی... خوش اومدی رفیق.

پرنده ای قفس نشینم...


مرسی مائده جانم.




پرنده نیستم


اما


از قفس بدم می آید


پرنده ی قفس نشین


نه با طلوع آفتاب...شاد می شود


نه از غروب آن


دلگیر...


عباس صفاری

نظرات 4 + ارسال نظر
کامیار علی پور جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 10:56 ق.ظ http://www.shabavizk.blogsky.com

به به خیلی زیبا بود مخصوصا قسمت غروب آفتاب

سلام
ممنونم ... یقینا نگاهتون زیباست...
سپاس.

من جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 07:56 ب.ظ http://my4divari.blogsky.com

سلام
بازم زیبا مثل همیشه

سلام
بازهم زیبا خوندین رفیق مثل همیشه....

از خاک کمتریم جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ب.ظ http://dusty.blogsky.com/

"چه رها، چه بسته، مرغی که پرش بریده باشند"

سلام
چقدر این شعر رو دوست دارم... و زیاد تکرارش میکنم...
بخصوص : "پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند " حسش میکنم کاملا...
مرسی رفیق...

شیرین دوشنبه 13 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 08:51 ب.ظ http://http:/www.asmanemanshd.blogfa.com

زیبا بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد