سلام یکبار خواستم دربیام از این قفس اما سرم بدجور خورد به میله یک تلنگر بود اما ضربه انقدر محکم بود که به جای این که به خودم بیام از خودم رفتم
سلام منهم دوبار تا رهایی رفتم و برگشتم... نمیدونم بگم کاشکی رها شده بودم یا نه! اما وقتی برگشتم توی این قفس هم خودم و هم مادرم خیلی خوشحال بودیم... یعنی قفسم آرزوست..........
باشماق
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1391 ساعت 12:52 ب.ظ
کاش بشود توی این قفس هم پرواز کرد حتی اگر بال شکسته هم داشته باشیم
سلام کاش بشود... میشود؟ از اون ای کاش هایی که همه ی عمر دغذغه مونه...
واقعا درست میگی ما همیشه اسیر یه قفسیم
سلام
قفس جسممون... و رهایی از اون یعنی مرگ.....
سلام یکبار خواستم دربیام از این قفس اما سرم بدجور خورد به میله
یک تلنگر بود
اما ضربه انقدر محکم بود که به جای این که به خودم بیام از خودم رفتم
سلام
منهم دوبار تا رهایی رفتم و برگشتم... نمیدونم بگم کاشکی رها شده بودم یا نه! اما وقتی برگشتم توی این قفس هم خودم و هم مادرم خیلی خوشحال بودیم...
یعنی قفسم آرزوست..........
کاش بشود توی این قفس هم پرواز کرد حتی اگر بال شکسته هم داشته باشیم
سلام
کاش بشود... میشود؟
از اون ای کاش هایی که همه ی عمر دغذغه مونه...
اگر قفس را را تن انسان بدانیم چه قفس تنگ وکوچکی واما اگر
قفس را فکر و روحش بدانیم چه چه قفس لایتناهی شاید دیگر
نتوان قفسش نامید !
سلام
زیبا تفسیر کردین مهربان...
و اگه دنیای خاکی و مادی بدانیم چقدر....
من فکر میکنیم ، دغدغه مون هر چی باشه همون واسمون قفس میشه.
مرسی از بودنتون.