دنیای این روزای من...

مهمون حرفای دلم هستی ... واقعیت درونم رو اینجا مینویسم...برای عبور از اون کاملا آزادی... خوش اومدی رفیق.

دنیای این روزای من...

مهمون حرفای دلم هستی ... واقعیت درونم رو اینجا مینویسم...برای عبور از اون کاملا آزادی... خوش اومدی رفیق.

کاری به کار عشق ندارم!

 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیزی و هر کسی را

که دوستتر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ میکند...

پس

من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته میگذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

                                                             

زنده یاد قیصر امین پور عزیز

آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای... *



احساس رقابت ، احساس حقارت است.

 

بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.

 

من از آن که دو انگشت بر او باشد، انگشت برمی دارم.

 

رقیب ، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.

 

بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود.**


O>O><O><O<O


حس و حال نوشت )

سگ دو میزنم ... پس هستم.

احمقانه ست اما به طرز عجیبی دلم واسه خودم تنگه...



O>O><O><O<O




* شفیعی کدکنی


*نادر ابراهیمی عزیز